Sunday, 6 May 2012

اعدام شأن هیچ انسانی‌ نیست! بمناسبت دومین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و ۴ همراهش ...

دو سال پیش امروز صبح بود که ... روی تخته سیاه نوشتیم: "بابا جان داد ..."                                       ا

.فرزاد کمانگر     /  اعدام شأن هیچ انسانی‌ نیست *
 .شیرین علم هویی /  اعدام قتل عمد قانونی و دولتی است *
.فرهاد وکیلی       /  اعدام تنبیه نیست، ارعاب است *
.علی حیدریان      /  اعدام قابل اعاده و بازگشت نیست *
 ... مهدی اسلامیان    /  اعدام بهرترتیب و نحوه و بهربهانه باید فورا لغو شود *

Monday, 19 March 2012

:عیدی امسالِ ما به ما

:عیدی امسالِ ما به ما


لغو بدون قید و شرط اعدام و حذف این مجازات شرم آور از تمام قوانین جزائی ایران

آزادی همهٔ زندانیان سیاسی

لغو حجاب اجباری، بدون تبصره و مصوبه

برابری حقوق شهروندی برای زنان و مردان

برخورداری همهٔ کارگران و کارمندان
، دولتی و غیردولتی، از حقوق حد اقل بالاتر از خطّ فقر با تمام مزایا و حقوق جانبی کار، متناسب با شأن انسانی‌ آنها
 
دسترسی‌ همه و تک تک افراد جامعه به امکانات بهداشتی، پزشکی‌، آموزشی و سایر تسهیلات اجتماعی بصورت مجانی یا با میزان پرداخت حد اقلی


:اما، قبل از همهٔ موارد بالا، بزرگترین عیدی امسالِ ما به ما

***توافقِ همهٔ ما بر سر موارد بالا زیر عنوان خواسته‌های اولیه و اساسی‌ مردم ایران ***


!عیدتون مبارک

Tuesday, 6 March 2012

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند...آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند...

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.
آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.
آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.
آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.
همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.
همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.
آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن بود... 
و آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند...
 
(نقطه سر خطّ)

Sunday, 5 February 2012

:حضور محترم سرکار خانوم بالاترین

قومیت، مذهب، ملّیت، جنسیت، زبان، نژاد و از این دست، فقط برچسب‌هایی‌ هستند، برای هویت بخشیدن به انسان. اینها نه مایه‌ افتخار و مباهات اند نه مایه‌ سر افکندگی و بیچارگی. این مائیم که اونها را مقدّس و محترم میشماریم. این ماییم که از آنها برای خودمون نقطه قوّت یا ضعف درست می‌کنیم. نباید بگذاریم واژهٔ "توهین" تبدیل به وسیله‌ای بشه برای بستن دهان همدیگر، که بتونیم بهر بهانه‌ای آزادی صحبت رو از هم (چه بطور فیزیکی‌ چه مجازی) سلب کنیم. بجای بستن دهان بقیه و توپی اومدن باید ظرفیت خودمون و بالا ببریم. جوک اسمش روشه، برای خنده است. اگر قرار بود واقعیت هم داشته باشه، که نداره، باز هم ذکر واقعیت توهین نیست! اما توهین. برای دوستانی که هنوز شاید متوجه نشده باشند: توهین یعنی‌ همون عکسی‌ که از جنایات بشار الأسد و سیستم حاکم سوریه توی وبسات‌ها میبینیم. توهین یعنی‌ خفه کردن یک انسان، از جنس خودمون، با طناب و توهین یعنی‌ هزاران نفر مردمی که ساعت ۵ صبح می‌ریزن تو خیابون که این فاجعه رو تماشا کنند، فاجعه‌ای که هیچ فرقی‌ با قربانی کردن برای خدایان نداره، فقط اسمش عوض شده. توهین یعنی‌ زندان کردن و شکنجه کردن و تجاوز کردن به بهانه اینکه حرف‌ها خلاف سلیقه هستند از یک طرف و اینکه بشه حواس مردم رو پرت کرد و فشار بهشون بیشتر آورد که وقتی‌ میچاپیشون صداشون در نیاد! توهین یعنی‌ اینکه هنوز وقتی‌ حرف از "علیه اعدام" می‌زنیم، عده‌ای هستند حتی قشر جوون و هم‌سن و سالهای خودم، که همچنان انفعالی برخورد می‌کنن! هنوز بلا تکلیف اند! توهین یعنی‌ اینکه به این ترتیب جون یک انسان رو دست سلیقه یک انسان دیگه بدیم! توهین به انسانیت  !!!

Friday, 3 February 2012

کارِ گروهیِ یک تیم اصفهانی‌

...   کارِ گروهیِ یک "تیم اصفهانی‌" شرکت کننده در مسابقات جهانی‌ قایقرانی‌ آبهای خروشان


Friday, 13 January 2012

شکست نخوردگان ...

چطور لشکر شکست خورده نام گرفتیم؟

کجا شکست خوردیم؟

کِی‌ همدیگر و گم کردیم؟

کِی‌ خودمون و گم کردیم؟

چی‌ باعث شد راه رسیدن به اون بلندیها رو پیدا نکنیم؟

میتونستیم...

داشتیم میرسیدیم...

راه زیادی داشتیم، امّا ...

زیاد‌ام دور نبودیم!

...(شکست نخوردگان)

Saturday, 7 January 2012

سکسولوژی، از نوع زنانه! ... موضوع: پردهٔ بکارت

بحث پرده ی بکارت هنوز یکی از بحث های مهم و مناقشه انگیز در میان ما ایرانی هاست و جا دارد که بی پرده در موردش نوشته شود.

بحث پرده مهم است نه فقط برای اینکه توی فلان دهات وقتی عروس و داماد را دست به دست می دهند مادر داماد پشت حجله می ایستد تا دستمال خونی را دست به دست کند و کل بکشد ، بلکه برای این که در خیلی از نقاط ایران خون دختری که بی سیرت شده باشد را پدر و برادرانش می ریزند ،

بحث پرده مهم است برای اینکه در همین تهران دختر همسایه ی ما وقتی پسر همسایه پرده اش را “می زند” و بعد هم او را “می پیچاند” برای سه سال افسرده می شود و حتی یک بار خودکشی می کند ، چند طبقه بالا تر دختر آن یکی همسایه که اصلا هم آفتاب مهتاب ندیده نیست قبل از ازدواج می رود و پرده اش را می دوزد تا یک زندگی را با دروغ شروع کند و آن یکی همسایه که آقای سرهنگ است دست دخترش را می گیرد می برد پزشک قانونی تا گواهی بگیرد که آن پرده هنوز سر جایش هست و از آن روز دخترش یواشکی شبها روی پشت بام سیگاری می کشد.

بحث پرده ی بکارت مهم است چون خانم “سین ” که دختری ساده و شهرستانی و عاشق است از مردش می خواهد که از عقب با او نزدیکی کند و به جای لذت بردن درد می کشد و وقتی ازش می پرسم چرا این کار را می کنی می گوید برای اینکه اگر دختر نباشم پدرم مرا می کشد.

بحث پرده ی بکارت مهم است برای اینکه خانم “میم ” که دختری تحصیل کرده است چون خواستگار جدی نداشته با سی و پنج سال سن هنوز هم باکره است و از زندگی جنسی اش هیچ چیز نفهمیده و بد خلق و عصبی و پریشان است و خودش هم نمی داند چرا. ..بلی بحث پرده ی بکارت مهم است … اما چرا؟

این همه تاکید و توجه بر روی یک زایده ی حلقوی که در اثر یک خطای کوچک در تکامل بوجود آمده برای چیست؟ شاید فکر کنید داستان بر می گردد به فرهنگ ما و تفکرات عمه بلقیسی و اسلام عزیز اما وقتی دقیق تر نگاه کنید رد پای این تفکر را درتاریخ همه جا حتی در فرهنگ های غربی هم پیدا می کنید. ارجاعتان می دهم به کتابهای “البا دسس پدس” که ایتالیا در سالهای جنگ جهانی دوم را تصویر می کند. وقتی کتاب را می خوانید همان دغدغه های عمه بلقیسی در مورد نجابت و بکارت را در سراسر کتاب می بینید.

در انگلیس دو قرن پیش بحث بکارت یک دختر انقدر اهمیت داشته که اگر دختری با مردی فرار می کرد نه تنها خودش که همه ی خواهرانش شانس ازدواج با یک مرد متشخص را از دست می دادند ( ارجاعتان می دهم به کتاب غرور و تعصب جین آستین).

اما چرا این سنت ها در جوامع پیشرفته تر رنگ باخته و یا محدود به سلیقه شخصی شده است و این روزها حتی در دور افتاده ترین دهات هم برای کسی مهم نیست اما هنوز در مناطقی از ایران قتلهای ناموسی رواج دارد و چه بسیار زنها و مردها حتی جان خود را برای آن یک ذره پرده از دست می دهند؟ آیا پاسخ در عقب ماندگی همیشگی ما ست و ما هم در این سیر فرهنگی به زودی همان مسیر را خواهیم رفت( حرکتی که از همین الان هم شروع شده ) و این نوشته تبدیل به یک نوشته ی تاریخی و مضحک خواهد شد؟ کسی نمی داند.

آنچه من می دانم این است که جوانی و شادی و سلامت روانی نسلها قربانی این طرز فکر پوسیده و احمقانه شده است. طرز فکری که زن را در پرده می خواهد چه در بیرون و چه در درون. طرز فکری که ریشه اش به نگاه مرد سالارانه ای بر می گردد که زن را نه به شکل یک انسان برابر که حق عاشق شدن ، لذت بردن و تجربه کردن دارد که به شکل کالایی می بیند که باید در بسته بندی فابریک تحویلش داده شود وگرنه جنس دست دوم معیوبی است که بهتر است به کارخانه برگردد. این فرهنگ با احترام بی نهایت قایل شدن برای مفهوم بکارت و دست نخوردگی زن، در عمل آزادی اولیه و حق او را بر بدن خود از او سلب می کند و البته ناگفته پیداست زنی که بر بدن “خودش” حقی نداشته باشد هرگز آن قدر شهامت نخواهد داشت که حقوق دیگرش را از این نظام مردسالار طلب کند .

بعد التحریر:نه در بکارت ارزشی است و نه در از دست دادن آن! آنچه ارزشمند است آزادی، تفکر و شهامت تصمیم گرفتن برای زندگی خودمان است آنگونه که خودمان دنیا را می بینیم نه از آن دریچه ی تنگی که پیشینیان مجبورمان کرده اند ببینیم .